محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5347
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : عاليه كه زنى خردمند و دورانديش بود چنان كرد و هشام مدتى بر بستر خويش بماند و حركت نمىكرد ، مگر آنكه حركتش دهند . گويند : هيچكس از مردم خراسان از عزل على بن عيسى خبر و نشانى ندانست بجز هشام كه عزل وى را حدس زد و حدس وى درست در آمد . گويند : روزى كه هرثمه مىرسيد هشام به پيشواز وى برون شد يكى از سرداران على بن عيسى وى را در راه ديد و گفت : « تن ، درست شد ؟ » گفت : « حمد خداى كه پيوسته درست بود . » به قولى على بن عيسى او را بديد و گفت : « كجا مىروى ؟ » گفت : « به پيشواز اميرمان ، ابو حاتم ، مىروم . » گفت : « مگر بيمار نبودى ؟ » گفت : « چرا ، اما خدا به يك شب سلامت بخشيد و ستمگر را معزول كرد . » گويد : اما حسين بن مصعب سوى مكه رفت و از على بن عيسى به رشيد پناه برد كه رشيد او را پناه داد و چون رشيد مصمم شد كه على بن عيسى را معزول كند ، چنان كه شنيدهام ، هرثمة بن اعين را خواست و با وى خلوت كرد و گفت : « دربارهء تو با هيچكس مشورت نكردهام و كسى را از راز خويش دربارهء تو مطلع نكردهام . - مرزهاى مشرق بر من آشفته است و مردم خراسان بر على بن عيسى معترض شدهاند كه خلاف دستور من كرده و آن را پشت سرافكنده ، وى نامه نوشته و كمك خواسته و سپاه خواسته . من به او مىنويسم كه ترا به كمك وى مىفرستم و همراه تو مال و سلاح و نيرو و لوازم براى وى مىفرستم كه دلش آرام گيرد و متوجه آن شود . نامه اى به تو مىدهم به خط خويشتن ، آن را مگشاى و در آن منگر تا به شهر نيشابور برسى . وقتى آنجا فرود آمدى به مضمون نامه عمل كن و آن را كار بند و از آن تجاوز مكن ، انشاء الله . رجاء خادم را نيز همراه تو مىكنم با نامه اى براى على بن عيسى به خط خودم تا بداند كه كار تو و او چيست . كار على را براى وى آسان وانماى ( 327 و او را از آن مطلع مكن و تصميم مرا